تابستان سال ۴۳۱ میلادی بود. بیش از دویست اسقف از گوشهگوشهی امپراتوری روم به شهر باستانی اِفِسوس سرازیر شدند — نه برای نیایش، بلکه برای جنگ. امپراتور دستور داده بود شورایی بزرگ تشکیل شود تا پاسخ پرسشی روشن شود که داشت جهان مسیحی را از هم میدرید: آیا مریم فقط مادر انسانی بود که جنبهی الهی داشت، یا چیزی بسیار بزرگتر — مادرِ خودِ خدا؟ پاسخ این پرسش، ایمان میلیاردها نفر را تا شانزده قرن بعد رقم میزد.
از یک سو نِسطوریوس ایستاده بود — اسقف اعظم قسطنطنیه و قدرتمندترین روحانی شرق امپراتوری. حرفش ساده بود: مریم فقط جنبهی بشری مسیح را به دنیا آورده، نه بیشتر. از سوی دیگر کیرِلُس بود، اسقف اعظم اسکندریه در مصر، که یک وجب هم عقب نمینشست — مریم خدا را در جسم بشری حمل کرده بود، نقطه، تمام. اما واقعیت این بود که دعوا هرگز فقط سرِ الهیات نبود. قسطنطنیه و اسکندریه سالها بود بر سر رهبری مسیحیت شرق با هم درگیر بودند، و بحث عقیدتی فقط سنگرِ تازهای بود.
کیرِلُس زودتر از همه به اِفِسوس رسید — و منتظر هیچکس نماند. اسقفهای سوری که طرفِ نِسطوریوس بودند هنوز در راه بودند که کیرِلُس شورا را بدون آنها افتتاح کرد. ظرف یک روز، نِسطوریوس را محاکمه کرد، تعالیمش را محکوم کرد، و عنوانش را از او گرفت. همهچیز پیش از آنکه طرف مقابل از دروازهی شهر رد شود، تمام شده بود. وقتی سوریها بالاخره رسیدند، از خشم منفجر شدند: شورای موازی خودشان را برپا کردند و کیرِلُس را در جواب تکفیر کردند.
آنچه بعد آمد، هفتهها آشوب محض بود. دو دسته اسقف در کوچهپسکوچههای اِفِسوس پرسه میزدند و هرکدام دیگری را بدعتگذار و کلاهبردار میخواند. راهبان طرفین در ملأ عام به جان هم میافتادند. امپراتور تئودوسیوسِ دوم — همان کسی که این شورا را برای وحدت کلیسا ترتیب داده بود — آنقدر کلافه شد که هم کیرِلُس و هم نِسطوریوس را روانهی زندان کرد. نشستی که قرار بود کلیسا را درمان کند، به بزرگترین رسوایی مذهبی تاریخ روم تبدیل شده بود.
اما کیرِلُس بازی را خوب بلد بود. گفتهاند «تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها» — و کیرِلُس خوب میدانست آن «چیزک» چیست. از پشت میلههای زندان، صندوقصندوق طلا و عاج و ابریشم روانهی دربار امپراتوری کرد. رشوهای به این ظرافت که سیاستمداران امروز هم باید حسرتش را بخورند. و جواب داد.
کیرِلُس آزاد شد. حکمش تأیید شد. و نِسطوریوس به بیابانهای دورافتادهی مصر تبعید شد — جایی که بقیهی عمرش را صرف نوشتن نامههایی کرد که هرگز پاسخی نگرفت. تصمیم شورا — که مریم «تئوتوکوس» یعنی مادرِ خداست — به یکی از ستونهای مسیحیت تبدیل شد. شانزده قرن بعد، همچنان در قلب باور کاتولیکها و ارتدکسها نشسته است. و همهی اینها با یک رأیگیری ساختگی، یک معاملهی پشتپرده، و یک اسقف رقم خورد که چیزی میفهمید که خیلیها هنوز نمیفهمند: برندگان فقط تاریخ نمینویسند — الهیات را هم آنها مینویسند.
