Skip to main content
خدایان و هیولاها·3/3·7
Photograph of Petra

The place

Petra

خزانه‌ی جِنّ

افسانه‌ی بادیه‌نشینان درباره‌ی سازندگانی فراطبیعی که بنای ناممکن پِترا را در یک شب تراشیدند

حدود قرن اول پ.م – قرن اول م (ساخت بنا)؛ ۱۸۱۲ (بازکشف بورکهارت)Petra

بَدَوی‌ها هیچ‌وقت اسمش را مقبره نگذاشتند. برایشان «خزانه‌ی فرعون» بود — و سوگند می‌خوردند که دست هیچ آدمیزادی آن را نساخته. افسانه می‌گوید فرعون وقتی موسی را در دریای سرخ تعقیب کرد، غرق نشد. جان به در بُرد و رَدِّ موسی را به سمت جنوب، لابه‌لای کوه‌ها گرفت — ارابه‌هایی پُر از طلای دزدی پشت سرش. وقتی تنگه آنقدر باریک شد که ارابه‌ها جا نمی‌شدند، کاری کرد که از هر شاهِ جادوگری بر می‌آمد: جِنّ‌ها را صدا زد.

جِنّ در باور اسلامی از جنس آتشِ بی‌دود هستند — موجوداتی میان دنیای ما و عالَمِ غیب. قرآن می‌گوید سلیمان پادشاه آن‌ها را به خدمت گرفت تا معبدش را در بیت‌المقدس بسازند. حالا فرعون همان قدرت را طلب کرده بود. و جِنّ‌ها پاسخ دادند. در یک شب، از دلِ صخره نمایی چهل‌متری تراشیدند — ستون‌ها، پیکره‌های خدایان، اتاق‌های پنهان — همه از یک تکه سنگ. بالای سردر، کوزه‌ای سنگی گذاشتند، طلا را توش مُهر و موم کردند و غیبشان زد.

قرن‌ها، بَدَوی‌ها باور داشتند طلا واقعاً آن بالاست. و این فقط حرف نبود — به کوزه شلیک می‌کردند. مسافران قرن هجدهم و نوزدهم کوزه را پُر از جای گلوله پیدا کردند — صدها سوراخ، از نسل‌هایی که سعی کرده بودند بشکنندش. ولی کوزه تکه‌ای سنگ یکپارچه بود، از دلِ همان صخره تراشیده. هیچ‌چیز توش نبود و نیست. می‌گویند «هر چه بدرخشد طلا نیست» — ولی سنگِ پِترا زیر آفتاب، خودش به رنگ طلا در می‌آید. حق با بَدَوی‌ها بود.

سازندگان واقعی از هر جِنّی شگفت‌انگیزتر بودند. در قرن اول میلادی، نَبَطیان — عرب‌های چادرنشینی که تبدیل به ثروتمندترین بازرگانان خاورمیانه شده بودند — این بنا را آرامگاه شاهانه‌ی بزرگ‌ترین پادشاهشان، حارِث چهارم، تراشیدند. نمای بنا پیامِ قدرت بود: ستون‌های یونانی، پیکره‌های نگهبانانِ آسمانی، و عقاب‌هایی برای بردنِ روح مردگان به آسمان. درست جایی ساختندش که هر کسی از تنگه‌ی سیق وارد پِترا شود، اول از همه آن را ببیند — و بفهمد قدم به خاک چه کسی گذاشته.

هزار سال تمام، هیچ اروپایی آن را ندید. تا اینکه در سال ۱۸۱۲، کاشفِ سوئیسی یوهان لودویگ بورکهارت با نام جعلی «شیخ ابراهیم» وارد شد. سه سال عربی خوانده بود و قرآن یاد گرفته بود فقط برای این لحظه. بهانه‌اش: قربانی کردن بُزی پای مَقام حضرت هارون. راهنمایش او را از دره‌ای به عمق نود متر بُرد. و وقتی دره باز شد، خزانه تمام چشم‌اندازش را پُر کرد. راهنما گفت: «می‌بینم کافری.» بورکهارت عقب کشید — ولی همان لحظه یکی از بزرگ‌ترین شهرهای گمشده‌ی تاریخ را کشف کرده بود.

سال ۲۰۰۳، باستان‌شناسان زیر خزانه را کَندند و چیزی پیدا کردند که اسطوره قرن‌ها پنهانش کرده بود. نه طلا — گور. شش متر زیرِ زمین، اتاقک‌هایی بود با بقایای دست‌کم یازده نفر، و کنارشان ظرف‌های سفالی و بخور. سال ۲۰۲۴، تیم دیگری دوازده اسکلت دیگر در همان حوالی پیدا کرد — دوهزار سال دست‌نخورده. خزانه هیچ‌وقت گنج‌خانه نبود. از همان اول، آرامگاه مهم‌ترین آدم‌های پادشاهی بود، درست سر راه هرکسی که وارد شهر می‌شد.

اسطوره نمی‌خواهد بمیرد. استیون اسپیلبرگ خزانه را تبدیل به مخفیگاه جام مقدس کرد — در فیلم «ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی». اتاق‌های پشت آن نمای باشکوه؟ کوچک‌اند، خالی، ساده — هیچ شباهتی به فیلم ندارند. ولی مهم نیست. چیزی هست در نور سپیده‌دم وقتی به آن ماسه‌سنگ می‌تابد و رنگش را آتشِ زنده می‌کند، که حتی بدبین‌ترین آدم را ساکت می‌کند. شاید جِنّ‌ها واقعی بودند. شاید طلا هنوز آنجاست — عمیق‌تر از جایی که تا حالا کسی کَنده.

پند داستان

بزرگ‌ترین شاهکارهای دست بشر، وقتی از دهانی به دهانی می‌رسند، کار خدایان و ارواح می‌شوند — چون طاقت نداریم باور کنیم آدم‌هایی فانی و فراموش‌شده، روزی نبوغی داشتند که دیگر از ما بر نمی‌آید.

شخصیت‌ها

ف
فرعون (افسانه‌ای)
ج
جِنّ‌ها (سازندگان فراطبیعی)
ش
شاه حارِث چهارم
ی
یوهان لودویگ بورکهارت (شیخ ابراهیم)
س
سلیمان پادشاه (فرمانروای جِنّ‌ها)

منبع

بورکهارت، یوهان لودویگ. سفرنامه‌ی سوریه و سرزمین مقدس، ۱۸۲۲؛ فَرَجات، سلیمان. حفاری‌های خزانه (۲۰۰۳)؛ دیودوروس سیسیلی، کتابخانه‌ی تاریخی؛ مک‌کنزی، جودیث. معماری پِترا، ۱۹۹۰؛ ژوکوفسکی، مارتا شارپ. حفاری‌های معبد بزرگ، دانشگاه براون؛ پروژه‌ی مدائن، مستندسازی دخمه‌ی خزانه