Skip to main content
سازندگان و شگفتی‌ها·3/5·3
Photograph of Sigiriya

The place

Sigiriya

دروازه‌ی شیر

پادشاهی پدرکُش، شیری غول‌پیکر بر صخره‌ای ساخت — و هر که می‌خواست به کاخِ آسمانی‌اش برسد، باید از میانِ آرواره‌هایش رد می‌شد

477-495 CE (construction); 1898 (Bell's excavation)Sigiriya

تصور کن. سریلانکا، قرنِ پنجمِ میلادی. داری از صخره‌ای گرانیتی بالا می‌روی که دویست متر عمودی از دلِ جنگل بیرون زده. وسطِ راه، پله‌ها تمام می‌شوند — و تنها راهِ جلو، دهانِ بازِ شیری‌ست به آن بزرگی که سی‌وپنج متر از سطحِ صخره بالا می‌رود. از آجر و گچ و بلندپروازیِ دیوانه‌وارِ پادشاهی به نامِ کاشیاپا ساخته شده. آن شیر تزئین نبود. درِ ورودی بود.

دستِ کاشیاپا خونی بود. حدودِ سالِ ۴۷۷ میلادی، پدرش شاهْ داتوسِنا را کشت و تخت را به‌زور گرفت. برادرِ ناتنی‌اش موگَلّانا — وارثِ واقعی — به جنوبِ هند گریخت و مشغولِ جمع کردنِ لشکر شد. کاشیاپا می‌دانست انتقام در راه است. پایتختِ قدیمی را رها کرد و کلِّ دربارش را بُرد بالای صخره‌ی سر به فلکِ سیگیریا، در دلِ جنگل. می‌گویند «هر که بامش بیش، برفش بیشتر» — ولی کاشیاپا فکر می‌کرد اگر بام را آن‌قدر بالا ببرد، دیگر نه برفی می‌رسد و نه دشمنی.

اما آن شیر فقط یک دژِ نظامی نبود — یک اعلامیه‌ی سیاسی بود، از جنسِ آجر. مردمِ سینهالی ریشه‌ی خودشان را به یک شیرِ واقعی می‌رسانند. افسانه‌شان می‌گوید شاهزاده ویجایا، نخستین ساکنِ جزیره، نوه‌ی یک شیر بود. حتی کلمه‌ی «سینهالا» یعنی «قومِ شیر.» پس وقتی کاشیاپا شیری غول‌پیکر بر صخره تراشید، پیامش مثلِ آفتاب روشن بود: من وارثِ اصلیِ تبارِ شیرم. تختِ من حقِّ من است.

ابعادش از تصور فراتر بود. از پنجه‌هایی که هنوز مانده‌اند و جایِ پرچ‌ها رویِ سنگ، شیر حدودِ سی‌وپنج متر بلندا و بیست‌ویک متر پهنا داشت — آجر و گچ بر اسکلتی از چوب و آهن که به گرانیت پیچ شده بود. میانِ دو پنجه، که هرکدام چند متر بلندی داشت و انگشت‌هایش با دقت حجاری شده بود، پلکانی مستقیم به دهانِ شیر می‌رفت. وارد آرواره‌ها می‌شدی، از گلو بالا می‌رفتی، و در قله بیرون می‌آمدی. از کنارِ شیر رد نمی‌شدی — از درونش رد می‌شدی.

و دقیقاً همین را کاشیاپا می‌خواست. هر سفیر، هر فرمانده، هر کسی که طالبِ ملاقات بود — مجبور بود قدم در دهانِ یک درنده بگذارد. در سطحِ غریزی، چیزِ کهنی بیدار می‌شد — آن ترسِ ریشه‌دارِ بلعیده شدن. و در سطحِ نمادین، بلعیده می‌شدی و از نو زاده می‌شدی: آدمِ معمولی وارد می‌شدی و در کاخی میانِ ابرها، دگرگون بیرون می‌آمدی. و از نظرِ سیاسی؟ ساده بود. تو طعمه‌ای. شاه درنده.

شیر فقط نمای بنا بود. کلِّ صخره یک ماشینِ جنگی بود که لباسِ بهشت پوشیده بود. خندقی — که می‌گویند پُر از تمساح بود — دورتادورِ باغ‌های آبیِ زیبایی می‌چرخید که حوض‌هایش مخزنِ آب هم بودند و چمن‌زارهای باز به میدانِ کشتار تبدیل می‌شدند. تنها مسیرِ صعود در دلِ صخره کنده شده بود، به پهنای فقط دو نفر. مخزن‌های آبِ تراشیده در سنگ می‌توانست کاخ را در محاصره سرپا نگه دارد. هر جزئیاتی دو ارباب داشت: زیبایی و بقا.

سالِ ۱۸۹۸، باستان‌شناسِ بریتانیایی اِچ. سی. پی. بِل لایه‌های قرن‌ها آوار را روی ایوانِ شیر کَند و دو پنجه‌ی غول‌آسا پیدا کرد — ناخن‌هایی آجری بر سنگِ تراشیده، با جزئیاتی چنان دقیق که چنگال‌های جمع‌شده‌شان هنوز پیدا بود. بالاتر، صخره هنوز زخم‌هایش را داشت: سوراخ‌های مهار، ردِ گچِ رنگ‌پریده، شبحِ چیزی که روزی باورنکردنی بزرگ بود. بدنه غیب شده بود — چوب پوسیده، گچ ریخته، آجر زیرِ پانزده قرن توفانِ گرمسیری خُرد شده بود.

امروز، پلکانی فلزی که به صخره پیچ شده، آدم را به جایی می‌برد که روزی تنِ شیر بود. گردشگرها نرده‌ها را محکم چسبیده‌اند در برابرِ باد و به جنگلِ دوردستِ زیرِ پایشان خیره‌اند. اما پنجه‌ها هنوز سرِ جایشان‌اند — دو پنجه‌ی غول‌آسای صبور، رویِ ایوان نشسته انگار شیر فقط برای چُرتی کوتاه دراز کشیده و بقیه‌ی تنش در دلِ صخره پنهان است. هزار و پانصد سال بعد، هنوز بدونِ گذشتن از میان‌شان به قله نمی‌رسی. کاشیاپا دروازه‌ای ساخت که از پادشاهی‌اش بیشتر دوام آورد.

پند داستان

سازندگانِ سیگیریا چیزی می‌فهمیدند که معمارانِ امروزی تا حدِّ زیادی فراموش کرده‌اند — که یک بنا فقط دیوار و سقف نیست، بلکه یک تجربه است، داستانی که با سنگ و فضا و ترس و شگفتی روایت می‌شود. دروازه‌ی شیر یک در نبود. یک دگردیسی بود: آدمِ فانی وارد می‌شدی، از درونِ جانوری بالا می‌رفتی، و به قلمروِ یک خدا قدم می‌گذاشتی.

شخصیت‌ها

ش
شاه کاشیاپای اول (سازنده)
ش
شاهزاده ویجایا (بنیان‌گذار افسانه‌ای قومِ سینهالی، زاده‌ی شیر)
ا
اِچ. سی. پی. بِل (باستان‌شناس بریتانیایی که پنجه‌های شیر را در سال ۱۸۹۸ کشف کرد)
م
مهندسان و کارگرانِ گمنامی که دژ را ساختند

منبع

Bell, H.C.P. Report on the Sigiriya Excavations, Archaeological Survey of Ceylon Annual Reports 1896-1904; Bandaranayake, Senake. Sigiriya: City, Palace and Royal Gardens, 2005; Mahavamsa, chapter 6 (Vijaya legend); Culavamsa, chapters 38-39; UNESCO World Heritage Nomination File 202; Paranavitana, Senarath. History of Ceylon, vol. 1, 1959