بر پلّکان تختِ جمشید، شیری دندان در گاو فرو برده. این نقش، تزیین نیست — گاهشمار است. برآمدنِ بُرج شیر و فرونشستنِ بُرج گاو، لحظهی دقیقِ اعتدالِ بهاری را نشان میدهد؛ آن دَم که شب و روز برابر میشوند. آن لحظه نوروز است — «روزِ نو» — جشنی که دستِکم دو هزار و پانصد سال بیوقفه برپا بوده. داریوشِ بزرگ تختِ جمشید را برای فرمانروایی نساخت. ساخت تا لحظهی زایشِ دوبارهی جهان را جشن بگیرد.
0%
پیامبران و زائران·2/5·1′

The place
Persepolis
نوروز: روزی که جهان دوباره زاده میشود
کهنترین جشنِ روی زمین — نه آتش توانست بکُشدش، نه فتح، نه انقلاب
515 BCE–present; 1971 CE (Shah's celebration)Persepolis
پند داستان
“نوروز از آنِ گردش زمین است، نه از آنِ هیچ پادشاهی.”
شخصیتها
د
داریوشِ بزرگ (سازندهی صحنهی نوروز)ج
جمشید (شاهِ اسطورهایِ نوروز)م
محمّدرضا شاه (جشنِ ۱۳۵۰)ف
فردوسی (سرایندهی شاهنامه)س
سیصد میلیون تن که هنوز جشن میگیرندمنبع
Ferdowsi, Shahnameh, trans. Dick Davis (2006); Boyce, Mary, 'Nowruz,' Encyclopaedia Iranica; Briant, Pierre, From Cyrus to Alexander (2002); Milani, Abbas, The Shah (2011)