بیش از یک قرن، دانشمندان فکر میکردند داستان تمدن را فهمیدهاند. روایت ساده بود: ابتدا انسانها کشاورزی را اختراع کردند. بعد در روستاها ساکن شدند. بعد ساختارهای اجتماعی پیچیده ساختند. و در آخر، معابد بنا کردند. دین محصول تمدن بود، نه علّت آن.
گوبکلیتپه این روایت را از بُن ویران کرد.
در جنوب شرقی ترکیه، شکارچیـگردآورندگانی که نه روستای دائمی داشتند، نه محصول اهلی، نه سفال — مجموعهای عظیم از معابد ساختند. ستونهای سنگی بیش از پنج متر، با نقش حیوانات، در دایرههایی بینقص چیده شده. تا شش هزار سال بعد، هیچچیز هماندازهاش ساخته نشد. آیین سازمانیافته پیش از کشاورزی وجود داشت.
باستانشناس آلمانی کلاوس اشمیت که دههها کاوش این محوطه را هدایت کرد، نظریّهای انقلابی مطرح کرد: «اول معبد آمد، بعد شهر.» ایمان از دل تمدن بیرون نیامده بود. ایمان، تمدن را آفرید.
ضربالمثلی هست که میگوید: «ایمان کوه را جابهجا میکند.» در گوبکلیتپه این به معنای واقعی کلمه اتفاق افتاد — تُنها سنگ آهک با دست، بدون چرخ و بدون حیوان بارکش جابهجا شد. این مکان آنقدر مهم بود که مردم از سراسر منطقه برای شرکت در ساخت و آیینهایش میآمدند. خوراک دادن به این زائران غذای فراوان میخواست.
شکارچیـگردآورندگان نمیتوانستند این همه غذا فراهم کنند. پس شروع کردند به کاشتن غلّات وحشی نزدیک معبد — نخستین گامها بهسوی کشاورزی. شواهد هم این نظریّه را تأیید میکند: قدیمیترین گندم اهلیشده — آینکورن — نخستین بار در کوه قَرَهجَداغ کاشته شد، کوهی که از گوبکلیتپه دیده میشود، درست در همان دورهای که معبد فعال بود.
اگر اشمیت درست بگوید، دین عارضهی جانبیِ پیشرفت بشر نیست — پایهی آن است. میل به پرستش دستهجمعی، ساختن فضاهای مقدّس، و ارتباط با امر الهی — همین میل بود که انسانها را واداشت زندگی کوچنشینی را رها کنند، زمین بکارند و نخستین شهرها را بسازند.
اهمیّت واقعی گوبکلیتپه همین است. فقط قدیمیترین معبد جهان نیست. گواهی است بر اینکه معنویّت در هستهی انسان بودنِ ما جای دارد.
