Skip to main content
تاج‌ها و فتوحات·4/4·3
Photograph of Great Pyramids of Giza

The place

Great Pyramids of Giza

دروغِ بزرگِ اهرام

سکندری که بزرگ‌ترین افسانه‌ی تاریخ را فرو ریخت

Old Kingdom (rediscovered 1990)Great Pyramids of Giza

دوهزار و پانصد سال، دنیا یک دروغ را مثلِ آب خوردن باور کرد. هِرودوت، تاریخ‌نگارِ یونانی که دو هزار سال بعد از ساخته‌شدنِ هرمِ بزرگ به مصر سفر کرده بود، نوشت که فرعونِ خوفو صد هزار نفر را به بردگی گرفته و با شلّاق واداشته سنگ بکشند. هالیوود عاشقِ این قصّه شد و آن را با داستان‌های بردگیِ عهدِ عتیق درهم آمیخت. تا قرنِ بیستم، شده بود یک «واقعیتِ» مسلّم: اهرام با خونِ بردگان بالا رفته. ولی همه اشتباه می‌کردند.

بعد، سالِ ۱۹۹۰، اسبِ یک گردشگرِ آمریکایی نزدیکِ ابوالهول سکندری خورد. سُمَش خورد به یک دیوارِ کوتاهِ خِشتی که از زیرِ شن بیرون زده بود، چهارصد متر جنوب‌تر. ظاهرش چیزی نبود — یک خرابه‌ی دیگر وسطِ بیابانی که خرابه کم ندارد. ولی همین سکندریِ ساده داشت بزرگ‌ترین افسانه‌ی تاریخ را از پا درمی‌آورد.

باستان‌شناسان مارک لِنِر و زاهی حوّاس شروع کردند به کَندن، و چیزی که از زیرِ شن‌ها بیرون آمد زبانشان را بند آورد. یک شهرِ کامل و برنامه‌ریزی‌شده: خوابگاه، نانوایی، کارگاهِ آبجوسازی، کارگاهِ مس، مرکزِ فرآوریِ ماهی، و حتّی بیمارستانی با نشانه‌هایی از درمان‌های پزشکیِ پیشرفته. اینجا اردوگاهِ برده نبود. یک شهرِ واقعی بود که برای بیست هزار کارگر طرّاحی شده بود تا هرچه نیاز دارند در دسترسشان باشد.

این کارگرها گوشتِ گاو می‌خوردند — یک تجمّل در مصرِ باستان که هیچ برده‌ای حتّی خوابش را هم نمی‌دید. جیره‌ی سخاوتمندانه‌ی نان و آبجو می‌گرفتند، خوراکِ معمولِ کارگرانِ آزادِ مصری. وقتی آسیب می‌دیدند، درمانِ واقعی دریافت می‌کردند: استخوان‌های شکسته که با مهارت جا انداخته شده بود، حتّی قطعِ عضوهایی که صاحبانشان سال‌ها بعد هنوز زنده بودند. هیچ‌کس این‌همه برای برده خرج نمی‌کند. این کار را برای آدم‌هایی می‌کنند که ارزشمندند.

ولی جزئیّتی که تکلیفِ همه‌چیز را روشن کرد: بسیاری از کارگرها در آرامگاه‌های شخصیِ خودشان دفن شده بودند — کوچک ولی باوقار — درست کنارِ خودِ اهرام. دفنِ یک برده کنارِ پیکرِ مقدّسِ فرعون؟ در مصرِ باستان اصلاً قابلِ تصوّر نبود. و رویِ بعضی آرامگاه‌ها کتیبه‌هایی بود با نامِ گروه‌های کاری: «دوستانِ خوفو» و «میخواره‌های مَنکاوْرَع». این‌ها اسم‌هایی نیست که از بدبختی درآید. این همان جور نام‌هایی‌ست که همکارهای سربلند از اوّلِ دنیا برای خودشان می‌گذارند.

تصویرِ واقعی چیزی بود که هیچ‌کس انتظارش را نداشت. اهرام یک پروژه‌ی ملّی بود — بیشتر شبیهِ خدمتِ سربازی تا مجازات. کارگرها از روستاهای سراسرِ مصر می‌آمدند و سه ماه به‌عنوانِ مالیاتِ کار خدمت می‌کردند. بینِ گروه‌ها رقابت می‌کردند، به کارشان حسابی افتخار می‌کردند، و به خانه برمی‌گشتند و می‌دانستند که در ساختنِ مقدّس‌ترین بنای تمدّنشان نقش داشته‌اند. بردگی نبود. برای یک مصریِ معمولی، این نزدیک‌ترین راهِ لمسِ مقدّسات بود.

می‌گویند «صبر تلخ است ولی میوه‌اش شیرین» — ولی گاهی حقیقت دوهزار و پانصد سال صبر می‌خواهد تا برسد. یک سکندریِ اسب، و تمامِ آن دروغِ کهن فرو ریخت. اهرام با شلّاق و زنجیر ساخته نشد. با باور و مهارت و سازماندهی‌ای ساخته شد که هنوز هم دنیا را مات می‌کند. میلیون‌ها نفر با زور سنگ نکشیدند — برای افتخارِ سهیم‌بودن در چیزی که از هر امپراتوری بعد از خودش بیشتر دوام آورده، سر و دست می‌شکستند.

پند داستان

حقیقت شاید هزاران سال طول بکشد تا آشکار شود، ولی داستانِ واقعی اغلب از افسانه‌ای که جایش نشسته بود الهام‌بخش‌تر است.

شخصیت‌ها

م
مارک لِنِر (باستان‌شناس)
ز
زاهی حوّاس (مصرشناس)
ک
کارگرانِ اهرام

منبع

Lehner, Mark. The Complete Pyramids. Thames & Hudson, 1997; Hawass, Zahi. Mountains of the Pharaohs, 2006