حدود ۷۸۰ سال پیش از میلاد، مردی به نام یُو بر تخت سلسلهی جُو غربی نشسته بود — یکی از نیرومندترین دودمانهای چین باستان. لشکر داشت، دژ داشت، و زنجیرهای از برجهای آتش که میتوانست در چند ساعت هر فرمانروایی را در سرزمین به پایتخت فرابخوانَد. اما ذهن شاه جای دیگری بود. دلباختهی زنی شده بود به نام باو سی. زنی به زیبایی ماه و به سردی سنگ. هرگز لبخند نمیزد. نه برای هدیه، نه برای جشن، نه برای هیچکس.
0%
گمگشته و بازیافته·1/3·1′

The place
Great Wall of China
لبخندی که سلسلهای را خاکستر کرد
پادشاهی که آسمانِ سرزمینش را آتش زد تا زنی لبخند بزند
8th century BC — Western Zhou DynastyGreat Wall of China
پند داستان
“اعتماد، دیواریست که واقعاً از یک ملت نگهبانی میکند. وقتی فرو بریزد، هیچ سنگ و باروی دیگری نجاتت نمیدهد.”
شخصیتها
K
King You of Zhou — the foolish kingB
Bao Si — the concubine who never smiledG
Guo Shifu — the reckless ministerT
The Quanrong — barbarian invadersمنبع
Sima Qian, Records of the Grand Historian (Shiji, ~100 BC); Bamboo Annals; Lü Buwei's Spring and Autumn Annals