خیلی پیش از آنکه آدمیزاد مرز بکشد یا تاج بر سر بگذارد، اژدهایی آسمانی — یکی از نُه فرزند الهیِ امپراتور یَشم، خدای بزرگ آسمان چین — از بالا فرود آمد و شروع کرد به خزیدن روی کوههای شمال چین. تنش آنقدر عظیم بود که هر خمیدگی ستون فقراتش یک قلّه را در سنگ حک میکرد و ردّی از انرژی نامرئی بر زمین به جا میگذاشت.
اژدها هزاران کیلومتر از رشتهکوهها را پیمود تا سرانجام از پا افتاد و به خوابی عمیق فرو رفت. بدنش مثل رودی از پولکها در امتداد قلّهها کشیده ماند. زمین هر پیچ و هر انحنا را به یاد سپرد. انرژی کیهانی که از خود به جا گذاشته بود، زیر سطح زمین مثل آتشی خاموشنشدنی میسوخت.
قرنها بعد، نخستین امپراتور چینِ متّحد — چین شی هوانگ، مردی که سرزمینی تکّهتکّهشده از جنگ را یکپارچه کرد — تصمیم گرفت دیواری بسازد تا مرزهای شمالی را از حملۀ بیابانگردها حفظ کند. دانشمندان فِنگ شویی او زمین را بررسی کردند و به کشفی حیرتآور رسیدند: خطّی از انرژی کیهانی از پیش میان کوهها جاری بود و مسیر کاملی را نشان میداد.
به امپراتور گفتند: «اژدها راه را پیش از تو نشان داده. دیوار را روی ستون فقراتش بساز، و نیروی اژدها در دیوار جاری میشود — هیچ دشمنی از شمال نخواهد توانست از آن عبور کند.» میگویند تقدیر پیش از آدمی نوشته شده — امّا اینجا، تقدیر نه روی کاغذ، که روی سنگ و خاک نوشته شده بود.
و اینچنین دیوار ساخته شد: نه فقط با طرّاحی انسان، بلکه با پیروی از نقشهای که آسمان خودش کشیده بود. به همین دلیل است که دیوار بزرگ چین بهجای عبور از درّههای آسان، روی ستیغ کوهها موج میزند. به همین خاطر است که از آسمان، انگار موجودی زنده است — چون خطوط بدن اژدهای خفته را دنبال میکند.
چینیها این الگو را «龙脉» (لونگ مای) صدا میزنند: رگ اژدها. در فِنگ شویی، رگهای اژدها خطوط انرژی کیهانی هستند که مثل رودخانههای نامرئی از نیروی حیات در دل طبیعت جریان دارند. دیوار بزرگ چین روی قویترین رگ اژدهای کرۀ زمین نشسته است.
بعضی عارفان میگویند اژدها نمرده — فقط خوابیده. و دیوار تنها برای جلوگیری از مهاجمان نیست، بلکه اژدها را هم به زمین میخکوب نگه میدارد. اگر روزی دیوار کاملاً ویران شود، اژدها بیدار خواهد شد — و پیامدهایش چهرۀ جهان را دگرگون خواهد کرد.
به همین خاطر میگویند هر سلسلهای که دیوار را رها کرد و گذاشت فرو بریزد، خودش هم سرانجام فرو ریخت. دیوار و اژدها یکی هستند. دیوار را نگهدار، ملّت را نگه داشتهای. بگذار ویران شود، و خودت فاجعه را دعوت کردهای.
