در روزگارِ نخستین امپراتور چین، چین شی هوانگ، دیوار بزرگ جانِ آدمها را میبلعید مثل آتشی که هیزم میسوزاند. در همان دوران، دختری زندگی میکرد به نام مِنگ جیانگ نوی. اسمش خودش یک داستان بود: بوتۀ کدویی بین باغهای دو خانوادۀ مِنگ و جیانگ سبز شده بود. وقتی کدو را باز کردند، داخلش نوزادی بود. هر دو خانواده او را بزرگ کردند.
0%
گمگشته و بازیافته·3/3·1′

The place
Great Wall of China
اشکهایی که دیوار را فرو ریختند
یکی از چهار افسانۀ بزرگ چین — اشکهایی که سنگ را شکستند
Qin Dynasty (221-206 BC)Great Wall of China
پند داستان
“هیچ امپراتوریای، هرقدر هم قدرتمند، تاب دل شکسته را ندارد. دیواری که صدای یک میلیون نفر را خاموش کرد، با گریهی یک زن فرو ریخت.”
شخصیتها
M
Meng Jiangnu — the faithful wifeF
Fan Xiliang (Wan Xiliang) — her scholar husbandQ
Qin Shi Huang — the First Emperorمنبع
Zuozhuan (5th century BC), Dunhuang manuscripts, Chinese folk tradition, UNESCO Intangible Cultural Heritage