Skip to main content
تاج‌ها و فتوحات·1/2·4
Photograph of Kronborg Castle

The place

Kronborg Castle

هولگِر دانسکه — جنگجوی خُفته

شوالیه‌ای که زیر کرونبورگ می‌خوابد تا تاریک‌ترین ساعتِ دانمارک فرا رسد

Medieval legend, revived during World War II (1940-1945)Kronborg Castle

در ساحل دانمارک، جایی که دریای شمال با بالتیک تلاقی می‌کند، قلعهٔ کرونبورگ سر برافراشته. زیرِ قلعه، طاق‌های سنگی‌ای هست آن‌قدر سرد که رطوبت از دیوارها می‌چکد. نور خورشید به اینجا نمی‌رسد. فقط سوسوی چند مَشعل پیکرِ بی‌حرکتی را روشن می‌کند که پشتِ میزی سنگی نشسته. این هولگِر دانسکه است — هولگِرِ دانمارکی — و قرن‌هاست که خوابیده. ریش سفیدش با سنگ یکی شده. شمشیرش روی زانوهایش است. منتظر است.

افسانه او را نخست در دربار شارلمانی قرار می‌دهد؛ امپراتوری که در قرن هشتم نیمی از اروپا را متحد کرد. هولگِر شاهزاده‌ای دانمارکی بود، اما به‌عنوان یکی از ترسناک‌ترین شوالیه‌های شارلمانی جنگید. حماسه‌های قرون‌وسطایی می‌گویند با یک ضربهٔ شمشیرِ کورتانا می‌توانست دشمن و اسبش را با هم دو نیم کند. وقتی پسرِ شارلمانی در دعوایی سرِ یک بازی شطرنج، پسرِ هولگِر را کُشت، جنگجوی دانمارکی با خودِ امپراتور وارد جنگ شد.

اما روایت دانمارکی داستان را جلوتر می‌بَرد. وقتی نبردهای زمینی‌اش تمام شد، هولگِر نمُرد. پریِ مورگانا او را به قلعه‌ای جادویی بُرد — آوالون به گفتهٔ بعضی‌ها — جایی که دویست سال زیر حفاظت جادوی او خوابید. سپس به دانمارک بازگشت، به زیرزمین‌های کرونبورگ پایین رفت، نشست، چشم‌هایش را بست و نگهبانی‌ای آغاز کرد که تا امروز ادامه دارد.

قول ساده است: تا وقتی دانمارک امن باشد، هولگِر می‌خوابد. اما اگر روزی کشور با خطری روبرو شود که موجودیتش را تهدید کند، جنگجو بیدار می‌شود. ریشش از سنگ جدا خواهد شد، چشم‌هایش باز خواهد شد و با کورتانا در دست به روشنایی قدم خواهد گذاشت. می‌گویند «گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی» — امّا صبرِ هولگِر حلوا نمی‌سازد؛ برای دشمنانِ سرزمینش، زَهر می‌سازد.

این فقط یک قصه نیست. در نهمِ آوریلِ ۱۹۴۰، آلمان نازی دانمارک را اشغال کرد. اشغال بی‌رحمانه و تحقیرآمیز بود. اما در دلِ تاریکی، گروهی از مقاومت‌گران دانمارکی نامی انتخاب کردند که همه‌چیز را می‌گفت: هولگِر دانسکه. این زنان و مردان معمولی کارخانه‌هایی را که برای ماشین جنگی آلمان تولید می‌کردند منفجر کردند، خطوط راه‌آهن را خراب کردند و اطلاعات محرمانه را به متفقین رساندند.

شجاعانه‌ترین عمل‌شان در اکتبرِ ۱۹۴۳ بود، وقتی نازی‌ها دستورِ تبعیدِ همهٔ یهودیان دانمارک را دادند. ظرف چند هفته، اعضای مقاومت عملیاتی خارق‌العاده ترتیب دادند: بیش از هفت هزار نفر را با قایق از تنگهٔ اورسوند به سوئد بی‌طرف منتقل کردند. تقریباً تمام جامعهٔ یهودی دانمارک را نجات دادند.

امروز در زیرزمین‌های کرونبورگ مجسمه‌ای از هولگِر دانسکه نشسته که مجسمه‌ساز هانس پِدِر پِدِرسِن-دان در سالِ ۱۹۰۷ ساخته. جنگجو نشسته، خوابیده اما آرام نیست — انگار هر لحظه ممکن است از جا بلند شود. بازدیدکنندگان به سرما و تاریکی پایین می‌روند و ساکت جلوی او می‌ایستند. آنجا، در آن پایین، افسانه شبیهِ اسطوره نیست. شبیه یک قول است. و آن قول هنوز پابرجاست.

پند داستان

بزرگ‌ترین مدافعان یک ملّت همیشه پادشاهان یا ارتش‌ها نیستند، بلکه مردم عادی‌اند که در تاریک‌ترین ساعت تصمیم می‌گیرند یک قول کهن را زنده کنند.

شخصیت‌ها

H
Holger Danske (Ogier the Dane)
C
Charlemagne
M
Morgan le Fay
D
Danish resistance fighters

منبع

Hans Christian Andersen, "Holger Danske" (1845); Chansons de geste (Chevalerie Ogier); Danish national folklore tradition