Skip to main content
گمگشته و بازیافته·5/5·4
Photograph of Persepolis

The place

Persepolis

زنانی که امپراتوری را می‌گرداندند

سی هزار لوحِ گِلی فاش کرد آنچه هیچ مورخ یونانی ننوشت — امپراتوری‌ای که حقوق برابر می‌داد، از مادران حمایت می‌کرد، و ملکه‌هایش تعیین می‌کردند چه کسی بر تخت بنشیند

509–494 BCE (Fortification Tablets); broader Achaemenid period 550–330 BCEPersepolis

دهه‌ی ۱۹۳۰ بود که باستان‌شناسان دیواری را در تخت جمشید شکستند — پایتختِ باشکوهِ هخامنشیان — و سی هزار لوحِ گِلی از دلش بیرون ریخت. اسناد حسابداری. چه کسی حقوق گرفته، چقدر غلّه رد و بدل شده، چند نفر کار کرده‌اند. خشک و بی‌روح. تا اینکه یک نفر واقعاً نشست و خواندشان. لابه‌لای آن رسیدهای خاک‌خورده، مدرکی پنهان بود: بزرگ‌ترین امپراتوری جهان به زنان دقیقاً همان حقوقی را می‌داد که به مردان — بیست‌وپنج قرن پیش از آنکه بقیه‌ی دنیا اصلاً به این فکر بیفتد.

لوح‌ها حدود پانزده سال از دوران داریوش بزرگ را پوشش می‌دهند، حوالی ۵۰۰ پیش از میلاد. اسم هزاران کارگر از سراسر امپراتوری در آن‌هاست — پارسی، بابلی، مصری، یونانی، هندی — هرکدام با عنوان شغلی و میزان دستمزد. و صدها تا از این اسم‌ها، مالِ زنان بود. نه بَرده، نه کنیز — کارگر و سرپرست با حقوق رسمی. وقتی زنی همان کارِ ماهرانه‌ای را انجام می‌داد که مردی انجام می‌داد، دقیقاً همان مبلغ را می‌گرفت. نه یک‌بار، نه اتفاقی — در هزاران سند، طیِ سال‌ها. سیاست رسمی بود.

و اینجاست که داستان باورنکردنی می‌شود. لوح‌ها نشان می‌دهند که زنان پس از زایمان حقوق بیشتری دریافت می‌کردند — یعنی مرخصی زایمان با پشتیبانی دولت، در قرن پنجم پیش از میلاد. نه در آتن، جایی که زن حق مالکیت نداشت و بدون مرد نمی‌توانست از خانه بیرون برود. نه در روم، جایی که قانون تا آخر عمر با زن مثل بچه رفتار می‌کرد. در ایران. همان تمدنی که یونانی‌ها «بربر» صدایش می‌زدند، سامانه‌ای برای پشتیبانی مادران ساخته بود که غرب تا دو هزار سال بعد به گَردش هم نرسید.

حالا برویم سراغ زنانی که در رأس بودند. زنی به نام ایردابامَا در ده‌ها لوح نامش هست — مزارع بزرگ را اداره می‌کرد، صدها کارگر زیر نظرش کار می‌کردند، و محموله‌ها را با مُهرِ شخصی‌اش تأیید می‌کرد: نقشِ زنی نشسته بر تخت. غلّه و شراب و دام معامله می‌کرد، آن‌قدر که دست کمی از فرمانداران نداشت. در هیچ سندی نامی از شوهر یا پدری نیست که تصمیمات او را تأیید کرده باشد. فقط و فقط جوابگوی شاه بود.

اما قدرتمندترینِ همه، آتوسّا بود — دختر کوروش بزرگ، مردی که امپراتوری را از هیچ ساخت. آتوسّا با سه پادشاه پیاپی ازدواج کرد. هرودوت، مورخ یونانی که به‌ندرت از زنان ایرانی حرفی می‌زد، نوشت که آتوسّا «تمامِ قدرت» دربار را در دست داشت. وقتی نوبت انتخاب ولیعهد رسید، آتوسّا کار را تمام کرد: پسرش خشایارشا لایق تخت است، نه برادران ناتنی بزرگ‌ترش. و برنده شد. می‌گویند «از ماست که بر ماست» — و سرنوشتِ بزرگ‌ترین امپراتوری جهان، دقیقاً از یک زن گذشت.

قرن‌ها، پژوهشگران غربی به تخت جمشید نگاه کردند و همان چیزی را دیدند که دوست داشتند ببینند — حرمسرا، زنان پشت پرده، و امپراتوری‌ای عقب‌مانده. حتی بدون هیچ مدرکی، یکی از بناها را «حرمسرای خشایارشا» نام‌گذاری کردند. اما لوح‌ها قصه‌ی دیگری می‌گویند. زنان شاهی آزادانه میان ایالت‌ها رفت‌وآمد می‌کردند، ضیافت برپا می‌کردند، زمین و اموال را اداره می‌کردند. پشت دیوار زندانی نبودند — از همان دیوارها، امپراتوری را می‌گرداندند.

یونانی‌ها تاریخ را نوشتند، و ایران در روایتِ آن‌ها سرزمین ستمگرانی شد که بر زنان ناتوان حکم می‌راندند. اما حقیقت، بیست‌وسه قرن مُهر و موم در دیواری مانده بود — و آتشی که اسکندر هنگام سوزاندن تخت جمشید روشن کرد، بی‌آنکه بداند، لوح‌ها را برای همیشه حفظ کرد. سرانجام به شیکاگو رسیدند، جایی که پژوهشگری خاموش به نام ریچارد هالاک ده‌ها سال از عمرش را صرف خواندن رسیدهای غلّه کرد — رسیدهایی که انقلابی‌ترین اسناد تاریخ حقوق زنان از آب درآمدند. نه بیانیه‌ی بزرگ بودند. فیش حقوقی بودند.

پند داستان

بیست‌وچهار قرن، دنیای غرب خودش را قانع کرده بود که امپراتوری ایران جایی بود که زنان هیچ‌کاره‌اند. بعد سی هزار لوح گِلی آن افسانه را درهم شکست. نشان داد امپراتوری‌ای که حقوق برابر می‌داد، از مادران حمایت می‌کرد، به زنان اجازه‌ی اداره‌ی دارایی‌های بزرگ را می‌داد، و به یک ملکه اختیار داد تعیین کند چه کسی بر تخت بنشیند. مدرک همیشه همان‌جا بود — مُهر و موم شده در دیوار، پخته‌شده در آتش، در انتظار کسی که بخواندش.

شخصیت‌ها

آ
آتوسّا (دختر کوروش، تاج‌بخش)
ا
ایردابامَا (صاحب مزارع بزرگ)
آ
آرتیستونه (همسر محبوب داریوش)
س
سرپرستان زن در لوح‌های باروی تخت جمشید
ر
ریچارد هالاک (رمزگشای لوح‌ها)

منبع

Hallock, R.T., Persepolis Fortification Tablets (1969); Henkelman, Wouter, The Other Gods Who Are (2008); Brosius, Maria, Women in Ancient Persia (1996); Koch, Heidemarie, Frauen und Schlangen (2002); Llewellyn-Jones, Lloyd, King and Court in Ancient Persia (2013); Herodotus, Histories III.133-134, VII.2-3; Aeschylus, The Persians (472 BCE); Briant, Pierre, From Cyrus to Alexander (2002)