Skip to main content
تاج‌ها و فتوحات·3/3·2
Photograph of Terracotta Army

The place

Terracotta Army

امپراتور در جست‌وجوی جاودانگی

مردی که دنیا را فتح کرد، اما مرگ را نتوانست

246-210 BC — Qin DynastyTerracotta Army

در قرن سوم پیش از میلاد، مردی تنها کاری کرد که هیچ‌کس پیش از او نتوانسته بود. چین شی هوانگ شش پادشاهی رقیب را یکی پس از دیگری شکست داد و همه را در یک امپراتوری واحد ذوب کرد — کشور چین، که نامش را از او گرفت. دیوار بزرگ چین را ساخت. خط و پول و حتی عرض چرخ‌های ارابه‌ها را یکسان کرد. این مرد عملاً یک کشور اختراع کرد. ولی هیچ‌کدام کافی نبود. چون یک دشمن وجود داشت که هیچ ارتشی جلوش بند نبود: مرگ.

پس رفت دنبال چاره. کیمیاگران دربارش گفتند جیوه — آن فلز مایعِ عجیب — رمز عمر ابدی است. امپراتور هر روز قرص‌های جیوه می‌خورد، مطمئن که دارد جاودانه می‌شود. اما حقیقت این بود که جیوه داشت آرام‌آرام بدنش را از درون می‌خورد. همان چیزی که باور داشت نجاتش می‌دهد، داشت ذره‌ذره جانش را می‌گرفت.

اما دیوانه‌وارترین تلاشش یک لشکرکشی دریایی تمام‌عیار بود. سال ۲۱۹ پیش از میلاد، به کیمیاگری به نام شو فو دستور داد با شصت کشتی و سه‌هزار مرد و زن جوان به سمت شرق حرکت کند — به دنبال جزایری افسانه‌ای که گویا جاودانگان در آن زندگی می‌کردند و اکسیر حیات روی درختانش می‌رویید. یکی از بزرگ‌ترین سفرهای دریایی دنیای باستان بود، و مستقیم به دل ناشناخته‌ها رفت.

شو فو هرگز برنگشت. نه با اکسیر، نه با ناوگانش، نه با سه‌هزار سرنشینش. افسانه‌های چینی می‌گویند به ژاپن رسید و همان‌جا ماندگار شد و نیای نسل‌هایی از مردم ژاپن شد. تا همین امروز، شهرهایی در ساحل ژاپن ادعا دارند محل پیاده شدن او هستند، و زیارتگاه‌هایی به نام او هنوز پابرجاست. فرستاده شده بود تا جاودانگی بیاورد — و به شکلی عجیب، خودِ داستانش جاودانه شد.

سال ۲۱۰ پیش از میلاد، چین شی هوانگ در سفر جان داد — هنوز در جست‌وجوی معجزه‌اش. و ماجرای بعدش آن‌قدر عجیب است که باورش سخت است. صدراعظمش لی سی و مقام قدرتمند دربار ژائو گائو تصمیم گرفتند مرگ امپراتور را ماه‌ها پنهان نگه دارند. برای پوشاندن بوی جسد در حال تجزیه، گاری‌های پُر از ماهی دور کالسکه‌اش چیدند. قدرتمندترین مرد جهان را بوی ماهی گندیده به پایتخت برگرداند.

اما امپراتور نقشه‌ی جایگزین داشت. اگر نمی‌توانست تا ابد زنده بماند، تا ابد زیر زمین حکومت می‌کرد. مقبره‌اش را ساختند تا یک امپراتوری کامل در مینیاتور باشد: رودهایی از جیوه‌ی مایع که مسیر رودخانه‌های بزرگ چین را دنبال می‌کردند، سقفی از مس و جواهر که نقشه‌ی آسمان شب بود، و لشکری از هشت‌هزار سرباز سفالی هم‌قد آدم که تا ابد نگهبانی می‌دادند. حتی تله‌های کمانی گذاشته بود تا هر مزاحمی را از پا درآورد.

و حالا نکته‌ای که آدم را تکان می‌دهد. جیوه‌ای که مسمومش کرد — همان ماده‌ای که سال‌ها خورد با این خیال که جاودانه‌اش می‌کند — همان جیوه‌ای است که در رودهای مقبره‌اش جاری است. چیزی که کشتش، قلب تپنده‌ی سرزمین مردگانش شد. می‌گویند «هر که طاووس خواهد، جور هندوستان کشد» — او طاووسِ جاودانگی را خواست و جور زهرش را کشید. جاودانه نشد. اما باشکوه‌ترین آرامگاه روی زمین را ساخت، و بعد از دوهزار سال، هنوز داستانش را تعریف می‌کنیم.

پند داستان

تلاش برای شکست مرگ گاهی خودش مرگ را نزدیک‌تر می‌کند. جاودانگی واقعی در اکسیر نیست — در ردپایی است که از خودمان به جا می‌گذاریم.

شخصیت‌ها

Q
Qin Shi Huang — First Emperor of China
X
Xu Fu — the alchemist who sailed east
L
Li Si — the chief minister who concealed the death
Z
Zhao Gao — the eunuch conspirator

منبع

Sima Qian, "Records of the Grand Historian" (Shiji), ~100 BC; Ban Gu, "Book of Han"