اسکندر سیودوساله بود که جهان را بلعیده بود — از یونان تا مرز هند. یک جنگ هم نباخته بود. نه یکی. بهار ۳۲۳ پیش از میلاد، داشت به بابِل برمیگشت — همان شهر باستانی در عراق امروزی — که کاهنان بابلی سر راهش سبز شدند: از غرب وارد نشو، ستارهها خبر بد میدهند. سعی کرد دور بزند. باتلاقها راه را بسته بودند. از دروازهی غربی رفت تو. یازده روز دیگر زنده بود.

The place
Babylon
مرگ اسکندر
یازده روزی که بزرگترین فاتح تاریخ را تمام کرد — و معمایی به قدمت دو هزار سال
پند داستان
“اسکندر هر پادشاهیای را فتح کرد جز یکی: بدن خودش. مردی که نقشهی رسیدن به آخر دنیا را داشت، نتوانست فاصلهی تختش تا درِ اتاقش را طی کند. تمام لشکرهایش، تمام طلای پارس، تمام دعاهای مصر — هیچکدام نتوانست یک ضربان قلب دیگر برایش بخرد. درس این نیست که بلندپروازی بیهوده است — سیودو سالش دنیا را بیشتر عوض کرد از تمدنهایی که قرنها فرصت داشتند. درس این است که بدنت نمیداند کی هستی — و مرگ وقتی بیاید، چانه نمیزند.”
شخصیتها
منبع
Arrian, Anabasis Alexandri, Book VII (primary account, based on Ptolemy and Aristobulus); Plutarch, Life of Alexander, 73-77; Diodorus Siculus, Bibliotheca Historica XVII.116-118; The Royal Diaries (Ephemerides) as preserved in Arrian and Plutarch; Hall, Katherine. 'Did Alexander the Great Die from Guillain-Barré Syndrome?,' The Ancient History Bulletin 32, 2018; Schep, Leo J. et al. 'Was the death of Alexander the Great due to poisoning? Was it Veratrum album?,' Clinical Toxicology 52, 2014; Oldach, David W. et al. 'A Mysterious Death,' New England Journal of Medicine 338, 1998; Bosworth, A.B. 'The Death of Alexander the Great: Rumour and Propaganda,' Classical Quarterly 21, 1971